شابدالعظیم ، کبابی حقیقت ، کوبیده و دوغ و نون سنگک …
زیارت ، سرما ، خرید و خاطرهی حمید هامون …
من و مامان و آزی و مامان جان …
وحید امشب جات واقعا ً خالی بود …
یا حق
بر شانههای غــــــــــول
خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش ؛ به دلش نماند الا هوس قمار دیگر
شابدالعظیم ، کبابی حقیقت ، کوبیده و دوغ و نون سنگک …
زیارت ، سرما ، خرید و خاطرهی حمید هامون …
من و مامان و آزی و مامان جان …
وحید امشب جات واقعا ً خالی بود …
یا حق
آزی جون ،
بیست و یکمین سالگرد میلادت مبارک …

یا حق
و خداوند ؛ کائنات را آفرید … به خود آفرینی گفت ، نشست و استراحت کرد …
و بعد ؛ زمین را آفرید … به خود آفرینی گفت ، نشست و استراحت کرد …
و بعد ؛ مرد را آفرید … به خود آفرینی گفت ، نشست و استراحت کرد …
.
.
.
و سرانجام ؛ زن را آفرید … و از آن لحظه تا هنوز ؛ نه خدا ، نه کائنات ، نه زمین ،
و نه مرد … ؛ هیچ کدام استراحت نکردند .
یا حق

ک مثل کـُـپـُـل ، صحرا شده پر ز گل
گ مثل گردو ، بگرد به هر سو
ب مثل بهار ، فکر کن بسیار
پ مثل پسته ، نباش خسته
م مثل موش ، برخیز و بکوش
خ مثل خونه ، نگیر بهونه
آ مثل آواز ، قصه شد آغاز …
یکی از بهترین خاطرات دوران کودکی را اینجا بشنوید .
یا حق

نمیدونم چی شده امشب دلم هوای تکیه محله شهر رو کرده … نمیدونم
یا حق

.
عالیجناب ترده ۳۲ ساله شد … هـــا
.
عالیجناب ترده.کام شد … هـــا

مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک مبارک … ها
بر روی سنگ نوشتم : دوستت دارم
ای الهی همون سنگ بخوره تو سرت که این چیزا حالیت نمیشه … ها
اصولاً ، اساساً و کلاً دخترا نامردن . چون اگه مرد بودن که دختر نمیشدن ، میشدن پسر … ها
روباهی به زاغی گفت: به به، چه دمی، چه سری، عجب پائی!
زاغ عصبانی شد و گفت: بی تربیت! خجالت بکش! اون موقع من کلاس اول بودم. الان شوهر دارم …
… ها
این عشقولی منه … ها

اندر حکایت آفرینش ، باز یاد این سخن فردوسی پاکزاد افتادم :
زن و اژدهـــــا هر دو در خاک به
جهان پاک از این هر دو ناپاک به
یادم باشه ایندفه رفتم طوس ، دو تا ماچ آبدار به مزارش بچسبونم … ها