Hamid Nazemi .com / Weblog » 1387 » نوامبر

آرشیو برای بهمن, ۱۳۸۷

بهمن
۲۹

جان لانگ سیلور جونیور …

این بالایی بزرگ بشه میشه اون پایینی … ها

بهمن
۲۵

پرسپولیس ؛ و دیگر هیچ …

الان که دارم مینویسم ، ۱۵ دقیقه از شروع بازی پرسپولیس و استقلال گذشته . کل کل بین طرفداران دو تیم هم که از چند روز پیش شروع شده . آش اینقدر شور بوده که حتی پنگوئن تِم موبایل من هم امروز قرمز پوشیده . خدا خودش رحم کنه و بازی به خیر و خوشی تموم شه … آمین

پی نوشت : خدارو صدهزار مرتبه شکر ؛ بالاخره بازی با نتیجه یک – یک مساوی تموم شد.

یا حق

بهمن
۲۵

ولنتاین

ولنتاین مبارک … ها

بهمن
۲۲

ترکیبِ تلفیق …

امروز ۲ تا آهنگ جالب رو گذاشتم تو وبلاگ …

اول ، آهنگ سریال میشل استروگف «Michel Strogoff» ، اثر جاودانه ژول ورن «Jules Verne» ، که در سال ۱۹۷۵ توسط ولادیمیر کازما «Veladimir Cosma» ، آهنگساز برجسته رومانیایی ساخته شده است … دانلود آهنگ

دوم ، آهنگ یارُم بیا ، از آلبوم جدید گروه کیوسک « باغ وحش جهانی » ، با آهنگسازی و صدای آرش سبحانی و همکاری محسن نامجو . کاری بسیار زیبا و دوست داشتنی ، که من اسم این کار رو ترکیبِ تلفیق میذارم … دانلود آهنگ کیفیت ۲۴ / کیفیت ۱۲۸

بشنوید و لذت ببرید …

یا حق

بهمن
۱۷

این حال من بی توست !!!

بدون شرح

یا حق

بهمن
۱۷

برف بازی …

امشب بعد از مدتها احسان رو دیدم. بیرون شام خوردیم و بعد رفتیم پارک نیاوران و برف بازی و آخرش هم یه  آب انار با لواشک زدیم تو رگ ( اسمایلی آب از لب و لوچه آویزون برای بچه های فرندفید! ) . جای همه خالی چه برفی میومد …

بررررررررررف

پارک نیاوران ، ساعت ۱۱ شب

یا حق

بهمن
۸

تـَبـَـلــُد …

تـَبـَـلــُدت مبارک … ها

بهمن
۸

۲۳ سالگی …

آزی جان ، تولدت مبارک

یا حق

بهمن
۷

« یک تفسیر زیبا از زندگی »

استاد مقابل کلاس فلسفه خود ایستاد و چند وسیله روی میز گذاشت. وقتی کلاس شروع شد، یک ظرف شیشه ای بزرگ رو برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد. بعد از شاگردان خود پرسید که آیا این ظرف پر است؟ و همه موافقت کردند. سپس استاد ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپهای گلف قرار گرفتند؛ و سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند. بعد دوباره استاد ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خب البته ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگر پرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: بله. بعد استاد دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد. “در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!” همه دانشجویان خندیدند. در حالی که صدای خنده فرو می نشست، استاد گفت: حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که :
این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند: خدا، خانواده، فرزندان، سلامتی، دوستان و مهمترین علایقتان؛ چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد بود. سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کار، خانه و ماشینتان. ماسه ها هم سایر چیزها هستند؛ مسایل خیلی ساده.
استاد ادامه داد: اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست مثل زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان رو روی چیزهای ساده و پیش پاافتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین، با دوستان و اطرافیانتان بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین. همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین. اول مواظب توپهای گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند.
یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟ استاد لبخند زد و گفت: خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم مهم نیست زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست،
چون همیشه در زندگی جایی برای دو فنجان قهوه ، برای صرف کردن با یک دوست هست …

“این مطلب رو دوست قدیمی ، رضا برام فرستاد که منم گذاشتمش تو وبلاگ”

یا حق

بهمن
۴

مداد …

جناب آدونیس خان خوشگل ِ! شکم کوچک ِ! … ، شما از همون اول مداد تشریف داشتین خودتون خبر نداشتین … ها

بهمن
۴

عشق از نگاه دیگران …

عشق از نگاه دیگران :
فرانسه : عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد
اسپانیا : عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است
ایتالیا : عشق یعنی ترس از دست دادن کسی …

.

.

و اما بعضی از ما : عشق سو تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تموم میشه …

یا حق

بهمن
۱

لیـــــــــــــــــلا …

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی ( همون تیمارستان خودمون !!! ). اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته، غم از چهرش میباره، به دیوار تکیه داده و هرچند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و با هر ضربه ای زیر لب میگه: لیلا… لیلا… لیلا…
مرد بازدیدکننده میپرسه این آدم چشه؟ میگن یه دختری رو میخواسته به اسم “لیلا” که بهش ندادن، اینم به این روز افتاده …
مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن. مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه، با خشم و غضب فریاد میزنه: لیلا… لیلا… لیلا…
بازدیدکننده با تعجب میپرسه این یکی چشه؟!
میگن اون دختری رو که به اون یکی ندادن، دادن به این!!!

یا حق

بهمن
۱

نموندی و ندیدی …

اسم تو بوی گل بود
مثل کلام هر روز
صبح و سلام هر روز
هوای تازه بودی
به من که می رسیدی …
تو بودی عشق نابم
سوالم و جوابم
تعبیر خوب خوابم
آب شدی و پریدی
خواب مرا ندیدی …
زمین جوانه میشد
چشمت روانه میشد
هوا ترانه میشد
نفس که میکشیدی
به من که میرسیدی …
با تو اگر نمی‌شد
شبی سحر نمی‌شد
وقت سفر نمی‌شد
رفتی و دل بریدی
نموندی و ندیدی …
در انتهای دریا
جزیره بودم اما
تو از تمام دنیا
به داد من رسیدی …
چه قصه‌هایی داشتم
اگر که می شنیدی
چه خوابی دیده بودم
خواب مرا ندیدی
از چشم من پریدی …
دچار باور شدم
به رنگ دیگر شدم
بد شدی بدتر شدم
پر زدی و پریدی …
چه خوابی و خیالی
چه رویای محالی
برای فردا داشتم
نموندی و ندیدی
نموندی و ندیدی …

دیشب از سفر خارجه! برگشتم و امشب جواد اومد پیشم ، ده-دوازده سالی بود که ندیده بودمش . آخرین دیدار زمانی بود که من دانشجوی سال دوم بودم و اون سال آخر دبیرستان و پشت کنکوری . حالا من چهار ساله که فارغ التحصیل شدم و اون درگیر پایان نامه‌ست ، و طبق معمول بچه‌های معماری که واحدهاشون تموم میشه و دفاع پایان نامه میفته ترم بیستم !!! ، اونم همونجوری شده و البته حسابی …پیچ! ((:

منم بالاخره کارهای تسویه حسابم انجام شد و مدرک کارشناسی ارشد معماری ( خیلی دهن پر کنه ، نه ؟! ) رو اخذ کردم ، که خدا به دخترعموی نازنین خیر بده که خیلی زحمت کشید ؛ واقعا دستش درد نکنه . ایشالا شیرینی دکترای رضا … (-;

الان هم که عضو نظام مهندسی شدم ، بعد از هشت سال دوباره رفتم یه عالمه کتاب خریدم که تو امتحان پایه سه شرکت کنم . انشاالله خدا یه همت بلند عنایت کنه که بشینم و این همه کتاب رو بخونم …( البته به قول عالیجناب ترده : اگه … بذاره . چون هر کار که میخواستم بکنم ، لامصب نذاشت که نذاشت !!! ) |-:

و متن بالا هم سروده‌ای زیبا از هما میرافشاره ، برای آهنگ نموندی و ندیدی با صدای ستار از آلبوم ستاره بازی؛  چون بازم یاد گذشته افتاده ام و یه کمی دلم گرفت ، یه کمی …

یا حق


یکشنبه ۲۴ / خرداد

چقدر شمع !!!

شنبه ۹ / خرداد

کی میخواد این همه شمع رو فوت کنه ؟ ها ؟؟؟

فارغ التحصیلی

جمعه ۱ / خرداد

و آزی ، فارغ التحصیل میشود … ها

ubuntu

سه شنبه ۲۹ / اردیبهشت

بازگشت عالیجناب ترده …

سه شنبه ۱ / اردیبهشت

به سلامتی و میمنت ، بالاخره بعد از پنج سال آی دی اصلی عالیجناب ترده tardeh@yahoo.com برگشت … ها

گهی پشت به زین …

یکشنبه ۳۰ / فروردین

سال گاو …

جمعه ۳۰ / اسفند

فصل گل و صنوبره
عیدی مااااااااااااااااا یادت نره
هااااااااااااااااا

جان لانگ سیلور جونیور …

سه شنبه ۲۹ / بهمن

این بالایی بزرگ بشه میشه اون پایینی … ها

ولنتاین

جمعه ۲۵ / بهمن

ولنتاین مبارک … ها

تـَبـَـلــُد …

سه شنبه ۸ / بهمن

تـَبـَـلــُدت مبارک … ها