
اینک زیر نورافکن اوج شعرمن آخرین پرده قصه قصۀ مردی که غرورش را رها نکرده
هر چه هرچه که بود مثل فانوس گرم و روشن بود مثل هیچکس نبود شبیه من بود
چون پرنده اگر لرزیدم زیر باران اگر ترسیدم وحشتم را به تو بخشیدم سقوطم را به چشم دیدم
تا فهمیدم چه دل شکن بود این راه من بود این راه من بود
صد آه اگر کشیدم سایه ای را سر نبریدم صد بار اگر بوسیدی من هزاران بار بوسیدم
زخم چین پیرهن هدیۀ دوست وقتن رفتن بود هرگز برنگشتم
این راه من بود این راه من بود
خواب خوب بی قفس بودن بی تو رفتن با تو برگشتن خواب خنده لحظه به لحظه آخر خون ته شکنجه
این تمام خواب وطن بود این کار من بود این کار من بود
در هم بودم بر هم بودم اما خود خودم بودم
سایه بودم شبنم بودم زخم گل را مرهم بودم
کارم از نو سرزدن بود این راه من بود این راه من بود …
یا حق






