… بازم گیجم ، باز هم همون احساس گنگ ( یا به قول خودمون : ورهم شور !!! ) اومده سراغم . بابا چرا نمیخوام بفهمم این تو سیستم من نیست . اصلا از روز اول ، زمانیکه برنامه من رو مینوشتن این خط برنامه رو توش نذاشتن . هیچ پلاگینی هم واسش نساختن . همه چیزش درسته ها ، ولی این یکی رو شرمنده ، ساپورت نمیکنه . خب نمیکنه دیگه . هنوز بعد از سی سال و خورده ای نمیخوام قبول کنم که ساپورت نمیکنه . هر چند دیگه امشب فهمیدم که : بابا جان ، این تو برنامه ت نیست که نیست که نیست . حالا تو خودت رو بُُکُش . نیست آقاجان ، نیست … ( اصلا حالا که اینجور شد ، به دَرَک که نیست ؛ بهتر ) .
بازم داره برف میباره . مثل دیشب . زمستون رو خیلی دوست دارم ، خیلی بیشتر از بهار و تابستون و پاییز . کاش هیچ وقت تموم نمیشد . فکر میکنم که یک ماه دیگه تموم میشه از الان حالم گرفته ست . شاید یه روزی برم یه جایی زندگی کنم که همیشه زمستون باشه ، مثل آلاسکا … شاید.
یا حق



