این مطلب رو دوست خوبم هومن برام میل کرده ، منم میذارمش اینجا تا بقیه هم حظ معنوی ببرن …
اگر یک مرد هستید و دوست دارید عشقتان همیشه ازشما و رابطه تان راضی و خشنود باشد :
.
.
این مطلب رو دوست خوبم هومن برام میل کرده ، منم میذارمش اینجا تا بقیه هم حظ معنوی ببرن …
اگر یک مرد هستید و دوست دارید عشقتان همیشه ازشما و رابطه تان راضی و خشنود باشد :
.
.
تولد بعضی ها مبارک … هـــا


بعدا در مورد این جت دو چرخ بیشتر مینویسم …
یا حق
یه چوپان با گوسفنداش لج میکنه ، میبرشون تو زمین چمن مصنوعی … ها ها ها
( قابل توجه بعضی ها … هــــــــــا )
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیشکی نبود . یه پسری بود که چند روزی مریض شد و چون تنها بود ، مامانش پا شد دو روز اومد و ازش مراقبت کرد و غذاهای خوشمزه واسش پخت و میوه واسش آماده کرد و … اون پسر هم از فرصت استفاده کرد و تا تونست خودش رو واسه مامانش لوس کرد . یکسره تو تختش خوابیده بود و همش آه و ناله میکرد و مامانش هم هی لی لی به لالاش میذاشت و قربون صدقه اش میرفت …
اما وقتی مامانش رفت ، چون دیگه کسی نبود خودش رو واسه اون لوس کنه ، صبح مثل بچه آدم بلند شد و کارهاشو کرد و رفت پی کار و زندگیش …
… همین
پی نوشت : جنبه هم چیز بسیار خوبیه ، نه ؟
یا حق
من نمیفهمم ؛ این پسر ( پسر که چه عرض کنم ، مرد گنده ) خجالت نمیکشه با سی سال سن خودشو واسه مامانش لوس میکنه ؟ هان ؟؟؟ این اگه تا حالا ازدواج کرده بود ، بچه کوچیکش سرهنگ بازنشسته ارتش بود ؛ والّـــا .
هر چند مگر اینکه خودشو واسه همون مامانش لوس کنه ، چون هیشکی دیگه پیدا نمیشه که بخواد ناز این لندهور رو بخره … هـــــا
در ضمن آبروی من رو هم داره میبره . ای خدااااا …
ببینین و نظر بدین …

هــــــــــا

و در آن تاریکی شب ، در تنهایی غار حرا ، که جبرائیل بر تو پیغام حق فرود آورد …
یا حق
بالاخره ما هم رفتیم زیر تیغ و … بعله دیگه . این چند روز هم که ننوشتم به همین خاطر بود . میخواستم قبل از عمل بنویسم اما اینقدر سرم شلوغ شد که نتونستم . دیروز هم وقتی که تموم شد زنگ زدم و خبر دادم که عمل کردم و همه رو شاکی کردم . باز خوبه که وحید بود ، وگرنه اگه مثل پارسال که تنهایی رفتم لیزر کردم میرفتم ، بطور حتم اعدام میشدم . الان هم که دارم بصورت نیمه نشسته !!! مینویسم . مامان هم که دلش طاقت نیاورد و داره با زن دایی و آریا میان تهران ( مامانه دیگه . مگه کاریش میشه کرد ؟ ) …
برم یه که به خودم برسم که میان خیلی قیافه م درب و داغون نباشه …
راستی ، مَمُسِن جان ، خیلی ممنون از لطفت . علی خانلویی ، به حساب تو هم جدا میرسم . آره …
یا حق
خدمت تمامی دوستان عرض کنم که :بخش اعظمی از قدر و منزلت زبان و ادبیات شیرین فارسی ، مدیون وجود شاعران نظم سرای این دیار است و با توجه به اینکه بنده به تمامی ایشان ، از مولانا و فردوسی گرفته تا خواجو و سعدی ارادت دارم ( غیر از یکی !!! ) ، در مورد پانوشته های عالیجناب ترده که در ستون مربوط به خودش مینویسد ، اینجانب هیچ گونه دخالتی نداشته و کلیه مسئولیتها بر عهده شخص شخیص خود ایشان میباشد .
یا حق
باز هم یک رکورد … کتاب ۷۹۰ صفحه ای هری پاتر و قدیسان مرگبار ، در کمتر از ۲۴ ساعت ( اونم بصورت منقطع ) تمام شد …
دیروز ظهر امین از بیمارستان مرخص شد و اومد خونه . الان هم که خدا رو شکر حالش خوبه . فقط نمیتونه بشینه !!! دائم داره راه میره و اذیت میکنه . همون دیروز که اومد نرسیده ترجمه کتاب آخر هری پاتر رو دانلود کرد و منم از خدا خواسته از دیروز نشستم جلوی کامپیوتر و تا تمومش نکنم بلند شدنی نیستم . مثل اینکه این کتابخونی من از وقتی که سواددار شدم ول کنم نیست …
یا حق
و چنین گفت فردوسی پاکزاد :
زن و اژدهـــــا هر دو در خاک بــِه
جهان پاک از این هر دو ناپاک بــِه
( قابل توجه بعضی ها ، منجمله جاوید ) . در ضمن محسن خان ، مال این حرفها نیستی ، بیشتر خودت رو هم حیرون میکنی … هـــا


کی میخواد این همه شمع رو فوت کنه ؟ ها ؟؟؟

و آزی ، فارغ التحصیل میشود … ها
ubuntu


به سلامتی و میمنت ، بالاخره بعد از پنج سال آی دی اصلی عالیجناب ترده tardeh@yahoo.com برگشت … ها


فصل گل و صنوبره
عیدی مااااااااااااااااا یادت نره
هااااااااااااااااا

این بالایی بزرگ بشه میشه اون پایینی … ها

ولنتاین مبارک … ها

تـَبـَـلــُدت مبارک … ها