خودش میره بلیط میگیره ، میگه بیاین . اونم نه یه نفر ، نه دو نفر ؛ شش نفر . حالش خوب نیست اصلا . دکترها هم که خیلی وقته قطع امید کردن . شب جمعه ای واسه شادی روح من یه صلواتی ، خیراتی … خلاصه یه کاری بکنین .
آرشيو براي خرداد, ۱۳۸۶
۳۱
حملـــــــــــــــه …
۳۱
آخرین روز بهار …
امروز آخرین روز بهاره ، یه فصل دیگه و یه بهار دیگه هم گذشت ( خدا رو شکر به خیر و خوشی ) . دیشب هم محسن و مَهدی بعد از چند سال همدیگه رو دیدن . اگه خدا بخواد کاری که کردم ثواب شده ( محسن هم موافقه ! ) . امیدوارم دوباره خراب نشه …
از فردا تابستان شروع میشه . الان هوا اینقدر گرمه ، چله تابستون چی بشه ، الله اعلم … خانواده محترم ( شعمدانی !!! ) هم که دارن تشریف ( شما بخوانید حمله !!! ) میارن اینجا . خدا آخر و عاقبت منو بخیر کنه . از همه طرف داره حمله میشه ؛ گرما ، تشریف فرمایی خانواده ( جمعی اراذل و اوباش ) ، اضافه شدن پروژه ها ، … منم که از همین الان دستهامو به نشانه تسلیم گرفتم بالا ، طبق معمول … یا حق
۳۰
صبر …
نه خیر ، این حمید آدم شدنی نیست که نیست . بعضی وقتها یه کارهایی میکنه عقل جن توش میمونه . من هنوز نمیتونم بفهمم چشه . فقط اینو میدونم هر کی دیگه بود عمراً میتونست تحمل کنه . اینقدر صبر و تحمل واقعاً عجیبه . اما امان از روزی که کاسه صبرش لبریز شه ، خدا به طرف مقابل رحم کنه …
یکی منو نجات بد ه ه ه ه ه ه ه … :((
۳۰
بازم یه روز خوب
بعد از دو روز مزخرف امروز اومدم کارگاه . خدا رو شکر همه چی خوبه ( به قول بعضی ها : Every thing is OK ) . الان هم داریم با بچه ها تو سر و کله هم میزنیم ( خداییش این دو روز حالشون رو خیلی گرفتم ، بیچاره ها داشتن میمردن ) . فقط نمیدونم کی میخواد این مسئله که دیگه واقعا کهنه شده و پوسیده ، تموم شه . خداوند بعضی ها رو مشمول رحمت و مرحمت ( منظورم کمی عقله ) خویش قرار بده … یا حق
۲۹
یه دوست قدیمی
سه روزه که محسن اومده تهران . یه دوست قدیمی که از دوره راهنمایی میشناسمش . خیلی بچه باحالیه . این چند روز با هم بودیم و خوش گذشت ، هر چند خیلی به هم ریخته ام . اوضاع و احوالم درب و داغونه . بیچاره محسن …
حوصله نوشتن نداشتم . آزی خانم امر فرمودن بنویس ، ما هم اطاعت امر نمودیم ، البته فقط برای خالی نبودن عریضه …
تا بعد … یا حق
۲۷
ثواب یا کباب ؟؟؟
امشب واسه قدیمی ترین دوستم ” مَهدی “( امسال سال هفدهمه ) یه کار به نظر خودم ثواب کردم که فقط خدا کنه کباب نشه … یاحق
۲۶
مجردی ؟؟؟
آره ارواح دُمبت . زندگی مجردی حال میده ؟ عمه من دیروز زنگ زده بود مادربزرگش ، قسمش میداد بیان پیشش ، که از تنهایی دارم دق میکنه ؟ کم مونده بود اشکش در بیاد بدبخت …
دلم واسه این حمید میسوزه ، بیچاره چهار پنج روزه حالش خوب نیست ، غذای بیرون نمیتونه بخوره ، وقتی هم میرسه خونه اینقده خسته ست نمیتونه هیچی درست کنه بخوره . هیچکس هم که بهش زن ( همسر !!! ) نمیده ( خداییش هیچ آدم عاقلی پیدا میشه بچه شو بده دست این !؟ ) . ولی اینقده پر رو هست که میگه زندگی مجردی …
ببینین من دیگه از دست این چی میکشم … ای خداااااااااا :((
۲۶
کارت ملی
چشمم روشن ، مبارکا باشه ، الهی خیرش رو ببینم …
بالاخره چشم ما هم به جمال کارت ملی روشن شد ، البته بعد از ۹ ماه . تازه اونم خودم رفتم ثبت احوال گرفتمش . ( جالبه ، مثل اینکه پست با ثبت احوال مشکل داره . چون مهر پارسال تقاضای کارت ملی رو با تمدید گذرنامه و گواهینامه با هم داده بودم . گذرنامه ۱۰ روزه اومد ، گواهینامه ۲۰ روزه . اما کارت ملی نیومد تا خودم مجبور شدم برم بگیرمش )

قبض موبایل هم مثل کارت ملی نیومد . باز خدا خیر به اینترنت بده ؛ رفتم از پرتال شرکت مخابرات اون رو گرفتم .
( آدرسش رو میذارم ، واسه آدمهای پرمشغله ( شما بخوانید تنبل ) ی مثل من به درد میخوره : www.mci.ir )
البته با یه سکته ناقص همراه بود . دیگه قبض رو تو وبلاگ نمیذارم ، چون مایه شرمندگیه … باز خدا رو شکر اینم میشه با اینترنت بانک سامان پرداخت کرد . ( قابل توجه آدمهای پر مشغله … !!! )
ادامه مطلب »
۲۳
سحرم کشیده خنجر …
چه غریب ماندی ای دل ، نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
رفتم تانک رو گرفتم . دلم واسش تنگ شده بود . هنوز همون سی دی قبلی رو پخش بود . بعد از آلبوم افتخاری ، آلبوم ” با ستاره ها ” ی همایون شجریان بود ، با آهنگ زیبای غمگسار . منم طبق معمول یک کم جنبه رو گذاشتم کنار ، با صدای بلند …
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
این آهنگ رو هم گذاشتم تو سایت واسه شنیدن . فقط کافیه روی اسم آهنگ کلیک کنین . ( همه آهنگهایی که تو وبلاگ گذاشتم همینجوریه )
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشتهست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
۲۳
موبایل نو …
بالاخره این حمید اسکروچ دست از دل برداشته و رفته یک گوشی باکلاس واسه خودش خرید . خیلی برام جالبه ، واسه بقیه حاتم طاییه ، ولی واسه خودش اسکروچ . واسه بقیه بهترین چیزا رو میخره ، به من و خودش که میرسه کنس میشه . همینه دیگه ، هیچ کارش هم نمیشه کرد… ( قابل توجه اندوه ماه ؛ رفته نوکیا ۶۲۳۳ خریده ، اونم مشکی
… )
۲۱
ا و ر ک ا ت
یه راه واسه رفتن به ” ا و ر ک ا ت “ پیدا کردم توپ . بالاخره بعد چند سال تونستم سری به خودم تو ا و ر ک ا ت بزنم …
خواستین بگین راهنمایی تون کنم … یاحق
۲۱
عجیبا ً غریبا
واقعا ً که ، من که باورم نمیشه ، شما چی ؟ البته اگه به چشم خودم ندیده بودم باور نمیکردم . هرچند هنوز هم فکر میکنم خواب دیدم . حمید ، پیاده روی، اونم تنها ، نصفه شب ، توچال … جل الخالق ، به حق چیزای ندیده و نشنیده
حمید بعضی وقتها کارایی میکنه که در عقل ( چیزی که وجود خارجی نداره ! ) هیچ تنابنده ای نمیگنجه . الان هم که پاش درد میکنه و لنگ لنگان قدمی برمیدارد . همینه دیگه ، نکرده کاره بچه مون …
در ضمن جاوید مواظب خودت باش . همچین بزنم تو سرت ، خودت میدونی صدای چی بدی …
۲۱
توچال ، بام تهران …
ساعت ۱۱ شب در یک تصمیم ناگهانی و عجیب و غریب !!! لباس پوشیدم و پیاده راه افتادم طرف توچال ( تانک هنوز تعمیرگاهه و شاید اگه بود اینکار رو نمیکردم ) . خیلی وقت بود ( حداقل امسال ) توچال نرفته بودم . هوا عالی بود و آسمون پر ستاره . تا ایستگاه یک رو پیاده رفتم . طبق معمول خیلی ها اومده بودن واسه پیاده روی . دفعه قبل که شب رفتم توچال پارسال همین موقع ها بود . البته اون شب تنبلی کردم و هر چند اصرار به ادامه مسیر بود از وسط راه برگشتیم . اما امشب با اینکه تنها بودم تا آخرش رفتم . جای دوربین کانن خالی بود چون با دوربین موبایل نمیشه تو شب خوب عکس گرفت …

پای راستم خیلی اذیتم کرد ، احتمالا بعد از بازی فوتبال بدتر شده . به قول هومن : ما ورزشکارها … !!!
ساعت ۱ رسیدم خونه . خیلی خوش گذشت . توی مسیر داشتم آهنگ های محسن نامجو و همین دو تا آهنگ افتخاری رو گوش میدادم ” گذشت آنکه تو سالار دلبران بودی … “ نمیدونم چرا چند روزه دلم دنبال بهونه میگرده ، کسی هم نیست که بهش غر بزنم و عقده دلم رو خالی کنم …
” از روزگار دلم گرفته ، از این تکرار دلم گرفته ، دلم میخواد گریه کنم ، بارون ببار دلم گرفته “
یاد چند وقت پیش افتادم که یک نفر باعث شد یه دل سیر گریه کردم و تا چند روز حالم خیلی خوب بود . اما بازم مثل اینکه دل هوای گریه داره …
پام هنوز درد میکنه . خدا کنه بیشتر اذیتم نکنه و تا فردا خوب شه … یاحق
۲۰
گذشت آنکه تو سالار دلبران بودی …
قدح به سر کنید ، آن قدح به سر کنید
شب را سحر کنید ، غم دنیا را از سر به در کنید
چند روزیه که حالم خوب نیست . دلشوره دارم ؛ نمیدونم ، شاید قراره اتفاقی بیفته ، هرچند همیشه منتظر اتفاقی هستم . فقط خدا کنه خوب باشه …
الا ای یار خطر دارد جدایی ، نهال بی ثمر دارد جدایی
بیا که ما و تو یک جا نشینیم ، که مرگ بی خبر دارد جدایی
دیشب ساعت ۱۲ !!! داشتم تانک رو میبردم تعمیرگاه ( راستی یادم رفت ، شدم رستم بی رخش ) . سی دی رو اتفاقی عوض کردم ، آلبوم ” تو میایی ” علیرضا افتخاری بود . با دو تا از آهنگهاش خیلی حال میکنم : قدح و تو ندیدی مرا …
زندگی چیست ؟ خون دل خوردن ، زیر دیوار آرزو مردن
رسم دورنگی آیین ما نیست ، یک رنگ باشد روز و شب من
مسیر خلوت بود ، منم صدا رو زیاد کرده بودم و با خودم حال میکردم … ادامه مطلب »
۱۹
پدر سلامتی !!!
اینا هم نوبرن بخدا ، یه مشت آدم گنده پاشدن مثلا رفتن فوتبال . وسط بازی که فِرت و فِرت سیگار ( تیم دخانیات همینه دیگه ) ، بعدش هم رفت تو کبابی مثل قوم یاجوج ماجوج و آدم های از قحطی در رفته اینقده خوردن که نتونستن از جاشون بلند شن . آخه یکی نیست به اینا بگه باباتون خوب ، ننه تون خوب ؛ دیگه ورزش کردنتون به کجا بنده . رفیقهای حمید دیگه از این بهتر نمیشن … والا .






